ورود به اسلام، اینجا کلیک کنید
اسلام الحق: قرآن و حدیث
(اسلام حقیقی)



موضوع - 6 ستون ایمان پیامبران و رسولان (رکن ایمان شماره 4) داستان پیامبران جوزف

نتایج جستجوی آیات :
کل آیات : 45
4
Q.S جوزف (12:4)

اِذْ قَالَ يُوْسُفُ لِاَبِيْهِ يٰٓاَبَتِ اِنِّيْ رَاَيْتُ اَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَّالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَاَيْتُهُمْ لِيْ سٰجِدِيْنَ

iż qāla yūsufu li'abīhi yā abati innī ra'aitu aḥada ‘asyara kaukabaw wasy-syamsa wal-qamara ra'aituhum lī sājidīn(a).

(یاد کن) هنگامی که یوسف به پدرش گفت: «ای پدرم! من در خواب یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم؛ دیدم که آن‌ها به من سجده می‌کنند.»


5
Q.S جوزف (12:5)

قَالَ يٰبُنَيَّ لَا تَقْصُصْ رُءْيَاكَ عَلٰٓى اِخْوَتِكَ فَيَكِيْدُوْا لَكَ كَيْدًا ۗاِنَّ الشَّيْطٰنَ لِلْاِنْسَانِ عَدُوٌّ مُّبِيْنٌ

qāla yā bunayya lā taqṣuṣ ru'yāka ‘alā ikhwatika fa yakīdū laka kaidā(n), innasy-syaiṭāna lil-insāni ‘aduwwum mubīn(un).

او (پدرش) گفت: «ای پسرم! خوابت را به برادرانت بازگو نکن، که برایت نیرنگی می‌سازند. به راستی شیطان برای انسان دشمنی آشکار است.»


6
Q.S جوزف (12:6)

وَكَذٰلِكَ يَجْتَبِيْكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيْلِ الْاَحَادِيْثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهٗ عَلَيْكَ وَعَلٰٓى اٰلِ يَعْقُوْبَ كَمَآ اَتَمَّهَا عَلٰٓى اَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ اِبْرٰهِيْمَ وَاِسْحٰقَۗ اِنَّ رَبَّكَ عَلِيْمٌ حَكِيْمٌ ࣖ

wa każālika yajtabīka rabbuka wa yu‘allimuka min ta'wīlil-aḥādīṡi wa yutimmu ni‘matahū ‘alaika wa ‘alā āli ya‘qūba kamā atammahā ‘alā abawaika min qablu ibrāhīma wa isḥāq(a), inna rabbaka ‘alīmun ḥakīm(un).

و این‌گونه پروردگارت تو را برگزید (برای پیامبری) و از تعبیر خواب‌ها به تو آموخت و نعمتش را بر تو و خاندان یعقوب کامل کرد، چنان‌که پیش از این بر دو نیای تو، ابراهیم و اسحاق، کامل کرده بود. به راستی پروردگارت دانا و حکیم است.


8
Q.S جوزف (12:8)

اِذْ قَالُوْا لَيُوْسُفُ وَاَخُوْهُ اَحَبُّ اِلٰٓى اَبِيْنَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ ۗاِنَّ اَبَانَا لَفِيْ ضَلٰلٍ مُّبِيْنٍۙ

iż qālū layūsufu wa akhūhu aḥabbu ilā abīnā minnā wa naḥnu ‘uṣbah(tun), inna abānā lafī ḍalālim mubīn(in).

هنگامی که آن‌ها گفتند: «یوسف و برادرش (بنیامین) نزد پدرمان از ما که گروهی نیرومندیم عزیزترند. به راستی پدرمان در گمراهی آشکار است.»


9
Q.S جوزف (12:9)

ۨاقْتُلُوْا يُوْسُفَ اَوِ اطْرَحُوْهُ اَرْضًا يَّخْلُ لَكُمْ وَجْهُ اَبِيْكُمْ وَتَكُوْنُوْا مِنْۢ بَعْدِهٖ قَوْمًا صٰلِحِيْنَ

uqtulū yūsufa awiṭraḥūhu arḍay yakhlu lakum wajhu abīkum wa takūnū mim ba‘dihī qauman ṣāliḥīn(a).

یوسف را بکشید یا او را به جایی دور بیندازید تا توجه پدرتان به شما معطوف شود، و پس از آن مردمی نیکوکار شوید.


10
Q.S جوزف (12:10)

قَالَ قَاۤىِٕلٌ مِّنْهُمْ لَا تَقْتُلُوْا يُوْسُفَ وَاَلْقُوْهُ فِيْ غَيٰبَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ اِنْ كُنْتُمْ فٰعِلِيْنَ

qāla qā'ilum minhum lā taqtulū yūsufa wa alqūhu fī gayābatil-jubbi yaltaqiṭhu ba‘ḍus-sayyārati in kuntum fā‘ilīn(a).

یکی از آن‌ها گفت: «یوسف را نکشید، بلکه اگر می‌خواهید کاری کنید، او را به ته چاه بیندازید تا برخی از مسافران او را بردارند.»


19
Q.S جوزف (12:19)

وَجَاۤءَتْ سَيَّارَةٌ فَاَرْسَلُوْا وَارِدَهُمْ فَاَدْلٰى دَلْوَهٗ ۗقَالَ يٰبُشْرٰى هٰذَا غُلٰمٌ ۗوَاَسَرُّوْهُ بِضَاعَةً ۗوَاللّٰهُ عَلِيْمٌ ۢبِمَا يَعْمَلُوْنَ

wa jā'at sayyāratun fa arsalū wāridahum fa adlā dalwah(ū), qāla yā busyrā hāżā gulām(un), wa asarrūhu biḍā‘ah(tan), wallāhu ‘alīmum bimā ya‘malūn(a).

و کاروانی آمد، و آب‌رسانشان را فرستادند. او دلواش را پایین برد. گفت: «چه خوش خبری! این جوانی است!» و او را به عنوان کالایی پنهان کردند. و خدا به آنچه می‌کردند داناست.


20
Q.S جوزف (12:20)

وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍۢ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُوْدَةٍ ۚوَكَانُوْا فِيْهِ مِنَ الزّٰهِدِيْنَ ࣖ

wa syarauhu biṡamanim bakhsin darāhima ma‘dūdah(tin), wa kānū fīhi minaz-zāhidīn(a).

و او (یوسف) را به بهای اندک، چند درهم، فروختند، زیرا به او علاقه‌ای نداشتند.


21
Q.S جوزف (12:21)

وَقَالَ الَّذِى اشْتَرٰىهُ مِنْ مِّصْرَ لِامْرَاَتِهٖٓ اَكْرِمِيْ مَثْوٰىهُ عَسٰىٓ اَنْ يَّنْفَعَنَآ اَوْ نَتَّخِذَهٗ وَلَدًا ۗوَكَذٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوْسُفَ فِى الْاَرْضِۖ وَلِنُعَلِّمَهٗ مِنْ تَأْوِيْلِ الْاَحَادِيْثِۗ وَاللّٰهُ غَالِبٌ عَلٰٓى اَمْرِهٖ وَلٰكِنَّ اَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُوْنَ

wa qālal-lażisytarāhu mim miṣra limra'atihī akrimī maṡwāhu ‘asā ay yanfa‘anā au nattakhiżahū waladā(n), wa każālika makkannā liyūsufa fil-arḍ(i), wa linu‘allimahū min ta'wīlil-aḥādīṡ(i), wallāhu gālibun ‘alā amrihī wa lākinna akṡaran-nāsi lā ya‘lamūn(a).

و کسی از مصر که او را خرید به همسرش گفت: «برای او جایگاه (و خدمت) خوبی فراهم کن، شاید به ما سود برساند یا او را به فرزندی بگیریم.» و این‌گونه به یوسف در آن سرزمین (مصر) جایگاه خوبی دادیم، و تا تعبیر خواب‌ها را به او بیاموزیم. و خدا بر کارش چیره است، اما بیشتر مردم نمی‌دانند.


22
Q.S جوزف (12:22)

وَلَمَّا بَلَغَ اَشُدَّهٗٓ اٰتَيْنٰهُ حُكْمًا وَّعِلْمًا ۗوَكَذٰلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِيْنَ

wa lammā balaga asyuddahū ātaināhu ḥukmaw wa ‘ilmā(n), wa każālika najzil-muḥsinīn(a).

و هنگامی که به رشد کامل رسید، به او فرمانروایی و دانش دادیم. این‌گونه به نیکوکاران پاداش می‌دهیم.


23
Q.S جوزف (12:23)

وَرَاوَدَتْهُ الَّتِيْ هُوَ فِيْ بَيْتِهَا عَنْ نَّفْسِهٖ وَغَلَّقَتِ الْاَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ ۗقَالَ مَعَاذَ اللّٰهِ اِنَّهٗ رَبِّيْٓ اَحْسَنَ مَثْوَايَۗ اِنَّهٗ لَا يُفْلِحُ الظّٰلِمُوْنَ

wa rāwadathul-latī huwa fī baitihā ‘an nafsihī wa gallaqatil-abwāba wa qālat haita lak(a), qāla ma‘āżallāhi innahū rabbī aḥsana maṡwāy(a), innahū lā yuflihuẓ-ẓālimūn(a).

و زنی که او (یوسف) در خانه‌اش بود، او را فریفت و درها را بست و گفت: «به سویم بیا.» او (یوسف) گفت: «به خدا پناه می‌برم، به راستی господین من به من جایگاه خوبی داده است.» به راستی ستمگران رستگار نمی‌شوند.


24
Q.S جوزف (12:24)

وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهٖۙ وَهَمَّ بِهَا ۚ لَوْلَآ اَنْ رَّاٰ بُرْهَانَ رَبِّهٖۗ كَذٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوْۤءَ وَالْفَحْشَاۤءَۗ اِنَّهٗ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِيْنَ

wa laqad hammat bihī wa hamma bihā lau lā ar ra'ā burhāna rabbih(ī), każālika linaṣrifa ‘anhus-sū'a wal-faḥsyā'(a), innahū min ‘ibādinal-mukhlaṣīn(a).

و به راستی آن زن قصد او (یوسف) کرد، و او نیز قصد او کرد، اگر نشانه‌ای از پروردگارش ندیده بود. این‌گونه بدی و زشتی را از او دور کردیم. به راستی او از بندگان برگزیده ما بود.


25
Q.S جوزف (12:25)

وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيْصَهٗ مِنْ دُبُرٍ وَّاَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَا الْبَابِۗ قَالَتْ مَا جَزَاۤءُ مَنْ اَرَادَ بِاَهْلِكَ سُوْۤءًا اِلَّآ اَنْ يُّسْجَنَ اَوْ عَذَابٌ اَلِيْمٌ

wastabaqal-bāba wa qaddat qamīṣahū min duburiw wa alfayā sayyidahā ladal-bāb(i), qālat mā jazā'u man arāda bi'ahlika sū'an illā ay yusjana au ‘ażābun alīm(un).

و هر دو به سوی در دویدند و آن زن پیراهن او (یوسف) را از پشت پاره کرد و شوهر آن زن را در برابر در یافتند. او (زن) گفت: «کیفر کسی که قصد بدی به همسرت داشت چیست، جز زندان یا عذابی دردناک؟»


26
Q.S جوزف (12:26)

قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِيْ عَنْ نَّفْسِيْ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ اَهْلِهَاۚ اِنْ كَانَ قَمِيْصُهٗ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْكٰذِبِيْنَ

qāla hiya rāwadatnī ‘an nafsī wa syahida syāhidum min ahlihā, in kāna qamīṣuhū qudda min qubulin fa ṣadaqat wa huwa minal-kāżibīn(a).

او (یوسف) گفت: «او بود که مرا فریفت و به سوی خود خواند.» و شاهدی از خاندان او گواهی داد: «اگر پیراهنش از جلو پاره شده، او (زن) راست می‌گوید و او (یوسف) از دروغگویان است.»


27
Q.S جوزف (12:27)

وَاِنْ كَانَ قَمِيْصُهٗ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصّٰدِقِيْنَ

wa in kāna qamīṣuhū qudda min duburin fa każabat wa huwa minaṣ-ṣādiqīn(a).

و اگر پیراهنش از پشت پاره شده، او (زن) دروغ گفته و او (یوسف) از راستگویان است.»


28
Q.S جوزف (12:28)

فَلَمَّا رَاٰ قَمِيْصَهٗ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قَالَ اِنَّهٗ مِنْ كَيْدِكُنَّ ۗاِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيْمٌ

falammā ra'ā qamīṣahū qudda min duburin qāla innahū min kaidikunn(a), inna kaidakunna ‘aẓīm(un).

پس هنگامی که او (شوهر) دید پیراهن او (یوسف) از پشت پاره شده، گفت: «به راستی این از نیرنگ شماست. نیرنگ شما بزرگ است.»


29
Q.S جوزف (12:29)

يُوْسُفُ اَعْرِضْ عَنْ هٰذَا وَاسْتَغْفِرِيْ لِذَنْۢبِكِۖ اِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخٰطِـِٕيْنَ ࣖ

yūsufu a‘riḍ ‘an hāżā wastagfirī liżambik(i), innaki kunti minal-khāṭi'īn(a).

ای یوسف! از این (موضوع) چشم‌پوشی کن، و (ای همسرم) برای گناهت آمرزش بخواه، زیرا تو از خطاکاران بودی.»


36
Q.S جوزف (12:36)

وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيٰنِ ۗقَالَ اَحَدُهُمَآ اِنِّيْٓ اَرٰىنِيْٓ اَعْصِرُ خَمْرًا ۚوَقَالَ الْاٰخَرُ اِنِّيْٓ اَرٰىنِيْٓ اَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِيْ خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ ۗنَبِّئْنَا بِتَأْوِيْلِهٖ ۚاِنَّا نَرٰىكَ مِنَ الْمُحْسِنِيْنَ

wa dakhala ma‘ahus-sijna fatayān(i), qāla aḥaduhumā innī arānī a‘ṣiru khamrā(n), wa qālal-ākharu innī arānī aḥmilu fauqa ra'sī khubzan ta'kuluṭ-ṭairu minh(u), nabbi'nā bita'wīlih(ī), innā narāka minal-muḥsinīn(a).

و دو جوان با او به زندان درآمدند. یکی از آن‌ها گفت: «من در خواب دیدم که شراب می‌فشارم.» و دیگری گفت: «من در خواب دیدم که نانی بر سرم حمل می‌کنم که پرندگان از آن می‌خورند. تعبیرش را به ما بگو، زیرا ما تو را از نیکوکاران می‌بینیم.»


37
Q.S جوزف (12:37)

قَالَ لَا يَأْتِيْكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقٰنِهٖٓ اِلَّا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيْلِهٖ قَبْلَ اَنْ يَّأْتِيَكُمَا ۗذٰلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِيْ رَبِّيْۗ اِنِّيْ تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُوْنَ بِاللّٰهِ وَهُمْ بِالْاٰخِرَةِ هُمْ كٰفِرُوْنَۙ

qāla lā ya'tīkumā ṭa‘āmun turzaqānihī illā nabba'tukumā bita'wīlihī qabla ay ya'tiyakumā, żālikumā mimmā ‘allamanī rabbī, innī taraktu millata qaumil lā yu'minūna billāhi wa hum bil-ākhirati hum kāfirūn(a).

او (یوسف) گفت: «هر غذایی که به شما دو نفر داده شود، پیش از آن که به شما برسد، تعبیرش را به شما می‌گویم. این از چیزی است که پروردگارم به من آموخته است. من آیین مردمی را که به خدا ایمان ندارند و به آخرت کفر می‌ورزند، رها کرده‌ام.»


38
Q.S جوزف (12:38)

وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ اٰبَاۤءِيْٓ اِبْرٰهِيْمَ وَاِسْحٰقَ وَيَعْقُوْبَۗ مَا كَانَ لَنَآ اَنْ نُّشْرِكَ بِاللّٰهِ مِنْ شَيْءٍۗ ذٰلِكَ مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلٰكِنَّ اَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُوْنَ

wattaba‘tu millata ābā'ī ibrāhīma wa isḥāqa wa ya‘qūb(a), mā kāna lanā an nusyrika billāhi min syai'(in), żālika min faḍlillāhi ‘alainā wa ‘alan-nāsi wa lākinna akṡaran-nāsi lā yasykurūn(a).

و من از آیین نیاکانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب، پیروی کردم. برای ما (پیامبران) شایسته نیست که چیزی را با خدا شریک کنیم. این از فضل خدا بر ما و بر مردم است، اما بیشتر مردم سپاس نمی‌گذارند.


39
Q.S جوزف (12:39)

يٰصَاحِبَيِ السِّجْنِ ءَاَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُوْنَ خَيْرٌ اَمِ اللّٰهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُۗ

yā ṣāḥibayis-sijni a'arbābum mutafarriqūna khairun amillāhul-wāḥidul-qahhār(u).

ای دو هم‌زندان! آیا خدایان گوناگون بهترند یا خدای یکتا و چیره؟


40
Q.S جوزف (12:40)

مَا تَعْبُدُوْنَ مِنْ دُوْنِهٖٓ اِلَّآ اَسْمَاۤءً سَمَّيْتُمُوْهَآ اَنْتُمْ وَاٰبَاۤؤُكُمْ مَّآ اَنْزَلَ اللّٰهُ بِهَا مِنْ سُلْطٰنٍۗ اِنِ الْحُكْمُ اِلَّا لِلّٰهِ ۗاَمَرَ اَلَّا تَعْبُدُوْٓا اِلَّآ اِيَّاهُ ۗذٰلِكَ الدِّيْنُ الْقَيِّمُ وَلٰكِنَّ اَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُوْنَ

mā ta‘budūna min dūnihī illā asmā'an sammaitumūhā antum wa ābā'ukum mā anzalallāhu bihā min sulṭān(in), inil-ḥukmu illā lillāh(i), amara allā ta‘budū illā iyyāh(u), żālikad-dīnul-qayyimu wa lākinna akṡaran-nāsi lā ya‘lamūn(a).

آنچه جز او می‌پرستید، جز نام‌هایی که خود و نیاکانتان ساخته‌اید نیست. خدا هیچ دلیلی برای آن‌ها نازل نکرده است. حکم جز از آن خدا نیست. او فرمان داده که جز او را نپرستید. این است دین راست، اما بیشتر مردم نمی‌دانند.


41
Q.S جوزف (12:41)

يٰصَاحِبَيِ السِّجْنِ اَمَّآ اَحَدُكُمَا فَيَسْقِيْ رَبَّهٗ خَمْرًا ۗوَاَمَّا الْاٰخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَّأْسِهٖ ۗ قُضِيَ الْاَمْرُ الَّذِيْ فِيْهِ تَسْتَفْتِيٰنِۗ

yā ṣāḥibayis-sijni ammā aḥadukumā fa yasqī rabbahū khamrā(n), wa ammal-ākharu fa yuṣlabu fa ta'kuluṭ-ṭairu mir ra'sih(ī), quḍiyal-amrul-lażī fīhi tastaftiyān(i).

ای دو هم‌زندان! یکی از شما برای господین خود شراب فراهم خواهد کرد. و دیگری مصلوب می‌شود و پرندگان از سرش خواهند خورد. امری که درباره آن پرسیدید، پاسخ داده شد.


42
Q.S جوزف (12:42)

وَقَالَ لِلَّذِيْ ظَنَّ اَنَّهٗ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِيْ عِنْدَ رَبِّكَۖ فَاَنْسٰىهُ الشَّيْطٰنُ ذِكْرَ رَبِّهٖ فَلَبِثَ فِى السِّجْنِ بِضْعَ سِنِيْنَ ࣖ

wa qāla lil-lażī ẓanna annahū nājim minhumażkurnī ‘inda rabbik(a), fa ansāhusy-syaiṭānu żikra rabbihī fa labiṡa fis-sijni biḍ‘a sinīn(a).

و به کسی که گمان می‌کرد از آن دو رها می‌شود گفت: «مرا نزد господین خود یاد کن.» اما شیطان او را از یادآوری به господینش بازداشت. پس او (یوسف) چند سال در زندان ماند.


43
Q.S جوزف (12:43)

وَقَالَ الْمَلِكُ اِنِّيْٓ اَرٰى سَبْعَ بَقَرٰتٍ سِمَانٍ يَّأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَّسَبْعَ سُنْۢبُلٰتٍ خُضْرٍ وَّاُخَرَ يٰبِسٰتٍۗ يٰٓاَيُّهَا الْمَلَاُ اَفْتُوْنِيْ فِيْ رُءْيَايَ اِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيَا تَعْبُرُوْنَ

wa qālal-maliku innī arā sab‘a baqarātin simāniy ya'kuluhunna sab‘un ‘ijāfuw wa sab‘a sumbulātin khuḍriw wa ukhara yābisāt(in), yā ayyuhal-mala'u aftūnī fī ru'yāya in kuntum lir-ru'yā ta‘burūn(a).

و پادشاه گفت (به بزرگان قومش): «من در خواب دیدم هفت گاو ماده چاق که هفت (گاو ماده) لاغر آن‌ها را خوردند؛ و هفت خوشه سبز و (هفت خوشه) دیگر خشک. ای بزرگان! اگر خواب را تعبیر می‌کنید، خوابم را برایم تعبیر کنید.»


44
Q.S جوزف (12:44)

قَالُوْٓا اَضْغَاثُ اَحْلَامٍ ۚوَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيْلِ الْاَحْلَامِ بِعٰلِمِيْنَ

qālū aḍgāṡu aḥlām(in), wa mā naḥnu bita'wīlil-aḥlāmi bi‘ālimīn(a).

آن‌ها گفتند: «(این‌ها) خواب‌های پریشان است و ما تعبیر این خواب‌ها را نمی‌دانیم.»


45
Q.S جوزف (12:45)

وَقَالَ الَّذِيْ نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ اُمَّةٍ اَنَا۠ اُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيْلِهٖ فَاَرْسِلُوْنِ

wa qālal-lażī najā minhumā waddakara ba‘da ummatin ana unabbi'ukum bita'wīlihī fa arsilūn(i).

و کسی که از آن دو رها شده بود و پس از مدتی به یاد (یوسف) افتاد، گفت: «من تعبیر (خواب) را به شما خبر می‌دهم، پس مرا (به سویش) بفرستید.»


46
Q.S جوزف (12:46)

يُوْسُفُ اَيُّهَا الصِّدِّيْقُ اَفْتِنَا فِيْ سَبْعِ بَقَرٰتٍ سِمَانٍ يَّأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَّسَبْعِ سُنْۢبُلٰتٍ خُضْرٍ وَّاُخَرَ يٰبِسٰتٍۙ لَّعَلِّيْٓ اَرْجِعُ اِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُوْنَ

yūsufu ayyuhaṣ-ṣiddīqu aftinā fī sab‘i baqarātin simāniy ya'kuluhunna sab‘un ‘ijāfuw wa sab‘i sumbulātin khuḍriw wa ukhara yābisāt(in), la‘allī arji‘u ilan-nāsi la‘allahum ya‘lamūn(a).

یوسف، ای مرد راستگو! برای ما درباره هفت گاو ماده چاق که هفت (گاو ماده) لاغر آن‌ها را خوردند، و هفت خوشه سبز و (هفت خوشه) دیگر خشک تعبیر کن، تا به سوی مردم بازگردم و آن‌ها بدانند.


47
Q.S جوزف (12:47)

قَالَ تَزْرَعُوْنَ سَبْعَ سِنِيْنَ دَاَبًاۚ فَمَا حَصَدْتُّمْ فَذَرُوْهُ فِيْ سُنْۢبُلِهٖٓ اِلَّا قَلِيْلًا مِّمَّا تَأْكُلُوْنَ

qāla tazra‘ūna sab‘a sinīna da'abā(n), famā ḥaṣattum fa żarūhu fī sumbulihī illā qalīlam mimmā ta'kulūn(a).

او (یوسف) گفت: «هفت سال پیاپی مانند همیشه کشت کنید؛ سپس آنچه درو کردید، جز اندکی که می‌خورید، در خوشه‌هایش بگذارید.»


48
Q.S جوزف (12:48)

ثُمَّ يَأْتِيْ مِنْۢ بَعْدِ ذٰلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَّأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ اِلَّا قَلِيْلًا مِّمَّا تُحْصِنُوْنَ

Ṡumma ya'tī mim ba‘di żālika sab‘un syidāduy ya'kulna mā qaddamtum lahunna illā qalīlam mimmā tuḥṣinūn(a).

سپس پس از آن، هفت (سال) سخت خواهد آمد که آنچه برای آن ذخیره کرده‌اید، جز اندکی از (دانه‌هایی) که نگه داشته‌اید، مصرف خواهد کرد.


49
Q.S جوزف (12:49)

ثُمَّ يَأْتِيْ مِنْۢ بَعْدِ ذٰلِكَ عَامٌ فِيْهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيْهِ يَعْصِرُوْنَ ࣖ

Ṡumma ya'tī mim ba‘di żālika ‘āmun fīhi yugāṡun-nāsu wa fīhi ya‘ṣirūn(a).

سپس پس از آن، سالی خواهد آمد که به مردم باران داده می‌شود و در آن زمان (انگور) می‌فشارند.


58
Q.S جوزف (12:58)

وَجَاۤءَ اِخْوَةُ يُوْسُفَ فَدَخَلُوْا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهٗ مُنْكِرُوْنَ

wa jā'a ikhwatu yūsufa fa dakhalū ‘alaihi fa ‘arafahum wa hum lahū munkirūn(a).

و برادران یوسف آمدند (به مصر) و به (محل) او وارد شدند. او آن‌ها را شناخت، اما آن‌ها او را نشناختند.


59
Q.S جوزف (12:59)

وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُوْنِيْ بِاَخٍ لَّكُمْ مِّنْ اَبِيْكُمْ ۚ اَلَا تَرَوْنَ اَنِّيْٓ اُوْفِى الْكَيْلَ وَاَنَا۠ خَيْرُ الْمُنْزِلِيْنَ

wa lammā jahhazahum bijahāzihim qāla'tūnī bi'akhil lakum min abīkum, alā tarauna annī ūfil-kaila wa ana khairul-munzilīn(a).

و هنگامی که برایشان آذوقه آماده کرد، گفت: «برادرتان را که از پدرتان است نزد من بیاورید. آیا نمی‌بینید که من پیمانه را کامل می‌کنم و بهترین میزبانم؟»


60
Q.S جوزف (12:60)

فَاِنْ لَّمْ تَأْتُوْنِيْ بِهٖ فَلَا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِيْ وَلَا تَقْرَبُوْنِ

fa illam ta'tūnī bihī falā kaila lakum ‘indī wa lā taqrabūn(i).

پس اگر او را نزد من نیاورید، دیگر از من پیمانه‌ای (گندم) نخواهید داشت و به من نزدیک نشوید.


61
Q.S جوزف (12:61)

قَالُوْا سَنُرَاوِدُ عَنْهُ اَبَاهُ وَاِنَّا لَفٰعِلُوْنَ

qālū sanurāwidu ‘anhu abāhu wa innā lafā‘ilūn(a).

آن‌ها گفتند: «ما پدرش را راضی می‌کنیم (تا او را بیاورد) و حتماً این کار را خواهیم کرد.»


62
Q.S جوزف (12:62)

وَقَالَ لِفِتْيٰنِهِ اجْعَلُوْا بِضَاعَتَهُمْ فِيْ رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُوْنَهَآ اِذَا انْقَلَبُوْٓا اِلٰٓى اَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُوْنَ

wa qāla lifityānihij‘alū biḍā‘atahum fī riḥālihim la‘allahum ya‘rifūnahā iżanqalabū ilā ahlihim la‘allahum yarji‘ūn(a).

و او (یوسف) به خدمتکارانش گفت: «کالاهایشان (بهای گندم) را در کیسه‌هایشان بگذارید، تا وقتی به خانواده‌شان بازگشتند آن را بشناسند، شاید بازگردند.»


63
Q.S جوزف (12:63)

فَلَمَّا رَجَعُوْٓا اِلٰٓى اَبِيْهِمْ قَالُوْا يٰٓاَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَاَرْسِلْ مَعَنَآ اَخَانَا نَكْتَلْ وَاِنَّا لَهٗ لَحٰفِظُوْنَ

falammā raja‘ū ilā abīhim qālū yā abānā muni‘a minnal-kailu fa arsil ma‘anā akhānā naktal wa innā lahū laḥāfiẓūn(a).

پس هنگامی که به سوی پدرشان بازگشتند، گفتند: «ای پدر ما! دیگر پیمانه‌ای (گندم) به ما نمی‌دهند (اگر برادرمان را نیاوریم)، پس برادرمان را با ما بفرست تا پیمانه‌ای بگیریم، و ما حتماً از او مراقبت می‌کنیم.»


64
Q.S جوزف (12:64)

قَالَ هَلْ اٰمَنُكُمْ عَلَيْهِ اِلَّا كَمَآ اَمِنْتُكُمْ عَلٰٓى اَخِيْهِ مِنْ قَبْلُۗ فَاللّٰهُ خَيْرٌ حٰفِظًا وَّهُوَ اَرْحَمُ الرّٰحِمِيْنَ

qāla hal āmanukum ‘alaihi illā kamā amintukum ‘alā akhīhi min qabl(u), fallāhu khairun ḥāfiẓaw wa huwa arḥamur-rāḥimīn(a).

او (یعقوب) گفت: «چگونه او (بنیامین) را به شما بسپارم، همان‌طور که پیش‌تر برادرش (یوسف) را به شما سپردم؟» پس خدا بهترین نگهبان است و او مهربان‌ترین مهربانان است.


65
Q.S جوزف (12:65)

وَلَمَّا فَتَحُوْا مَتَاعَهُمْ وَجَدُوْا بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ اِلَيْهِمْۗ قَالُوْا يٰٓاَبَانَا مَا نَبْغِيْۗ هٰذِهٖ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ اِلَيْنَا وَنَمِيْرُ اَهْلَنَا وَنَحْفَظُ اَخَانَا وَنَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيْرٍۗ ذٰلِكَ كَيْلٌ يَّسِيْرٌ

wa lammā fataḥū matā‘ahum wajadū biḍā‘atahum ruddat ilaihim, qālū yā abānā mā nabgī, hāżihī biḍā‘atunā ruddat ilainā wa namīru ahlanā wa naḥfaẓu akhānā wa nazdādu kaila ba‘īr(in), żālika kailuy yasīr(un).

و هنگامی که اموالشان را گشودند، دیدند کالاهایشان (بهای گندم) به آن‌ها بازگردانده شده است. گفتند: «ای پدر ما! چه چیز دیگری بخواهیم؟ این کالاهای ما به ما بازگردانده شده است، و ما می‌توانیم برای خانواده‌مان غذا تهیه کنیم، و از برادرمان مراقبت می‌کنیم، و پیمانه‌ای به وزن بار شتر اضافه می‌گیریم. این برای (پادشاه مصر) آسان است.»


66
Q.S جوزف (12:66)

قَالَ لَنْ اُرْسِلَهٗ مَعَكُمْ حَتّٰى تُؤْتُوْنِ مَوْثِقًا مِّنَ اللّٰهِ لَتَأْتُنَّنِيْ بِهٖٓ اِلَّآ اَنْ يُّحَاطَ بِكُمْۚ فَلَمَّآ اٰتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللّٰهُ عَلٰى مَا نَقُوْلُ وَكِيْلٌ

qāla lan ursilahū ma‘akum ḥattā tu'tūni mauṡiqam minallāhi lata'tunnanī bihī illā ayyuḥāṭa bikum, falammā ātauhu mauṡiqahum qālallāhu ‘alā mā naqūlu wakīl(un).

او (یعقوب) گفت: «او را با شما نمی‌فرستم تا به نام خدا سوگند یاد کنید که حتماً او را به من بازمی‌گردانید، مگر این که (دشمن) شما را دربر گیرد.» پس از آن که سوگند یاد کردند، گفت: «خدا بر آنچه می‌گوییم گواه است.»


67
Q.S جوزف (12:67)

وَقَالَ يٰبَنِيَّ لَا تَدْخُلُوْا مِنْۢ بَابٍ وَّاحِدٍ وَّادْخُلُوْا مِنْ اَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍۗ وَمَآ اُغْنِيْ عَنْكُمْ مِّنَ اللّٰهِ مِنْ شَيْءٍۗ اِنِ الْحُكْمُ اِلَّا لِلّٰهِ ۗعَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُوْنَ

wa qāla yā baniyya lā tadkhulū mim bābiw wāḥidiw wadkhulū min abwābim mutafarriqah(tin), wa mā ugnī ‘ankum minallāhi min syai'(in), inil-ḥukmu illā lillāh(i), ‘alaihi tawakkaltu wa ‘alaihi falyatawakkalil-mutawakkilūn(a).

و او (یعقوب) گفت: «ای فرزندانم! از یک دروازه وارد نشوید، و از دروازه‌های مختلف وارد شوید؛ اما من نمی‌توانم شما را از (تقدیر) خدا بی‌نیاز کنم. حکم جز از آن خدا نیست. بر او توکل می‌کنم و توکل‌کنندگان باید بر او توکل کنند.»


68
Q.S جوزف (12:68)

وَلَمَّا دَخَلُوْا مِنْ حَيْثُ اَمَرَهُمْ اَبُوْهُمْۗ مَا كَانَ يُغْنِيْ عَنْهُمْ مِّنَ اللّٰهِ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا حَاجَةً فِيْ نَفْسِ يَعْقُوْبَ قَضٰىهَاۗ وَاِنَّهٗ لَذُوْ عِلْمٍ لِّمَا عَلَّمْنٰهُ وَلٰكِنَّ اَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُوْنَ ࣖ

wa lammā dakhalū min ḥaiṡu amarahum abūhum, mā kāna yugnī ‘anhum minallāhi min syai'in illā ḥājatan fī nafsi ya‘qūba qaḍāhā, wa innahū lażū ‘ilmil limā ‘allamnāhu wa lākinna akṡaran-nāsi lā ya‘lamūn(a).

و هنگامی که طبق دستور پدرشان وارد شدند، این (کار) آن‌ها را از (تقدیر) خدا بی‌نیاز نکرد، جز این که خواسته‌ای در دل یعقوب بود که آن را برآورد. و او دانشی داشت، زیرا ما به او آموخته بودیم، اما بیشتر مردم نمی‌دانند.


89
Q.S جوزف (12:89)

قَالَ هَلْ عَلِمْتُمْ مَّا فَعَلْتُمْ بِيُوْسُفَ وَاَخِيْهِ اِذْ اَنْتُمْ جٰهِلُوْنَ

qāla hal ‘alimtum mā fa‘altum biyūsufa wa akhīhi iż antum jāhilūn(a).

او (یوسف) گفت: «آیا می‌دانید با یوسف و برادرش چه کردید، وقتی نادان بودید؟»


90
Q.S جوزف (12:90)

قَالُوْٓا ءَاِنَّكَ لَاَنْتَ يُوْسُفُۗ قَالَ اَنَا۠ يُوْسُفُ وَهٰذَآ اَخِيْ قَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَيْنَاۗ اِنَّهٗ مَنْ يَّتَّقِ وَيَصْبِرْ فَاِنَّ اللّٰهَ لَا يُضِيْعُ اَجْرَ الْمُحْسِنِيْنَ

qālū a'innaka la'anta yūsuf(u), qāla ana yūsufu wa hāżā akhī qad mannallāhu ‘alainā, innahū may yataqqi wa yaṣbir fa innallāha lā yuḍī‘u ajral-muḥsinīn(a).

آن‌ها گفتند: «آیا تو واقعاً یوسف هستی؟» او گفت: «من یوسفم و این برادرم است. خدا به ما لطف کرده است. به راستی هر که پرهیزگاری کند و صبر کند، خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کند.»


100
Q.S جوزف (12:100)

وَرَفَعَ اَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوْا لَهٗ سُجَّدًاۚ وَقَالَ يٰٓاَبَتِ هٰذَا تَأْوِيْلُ رُءْيَايَ مِنْ قَبْلُ ۖقَدْ جَعَلَهَا رَبِّيْ حَقًّاۗ وَقَدْ اَحْسَنَ بِيْٓ اِذْ اَخْرَجَنِيْ مِنَ السِّجْنِ وَجَاۤءَ بِكُمْ مِّنَ الْبَدْوِ مِنْۢ بَعْدِ اَنْ نَّزَغَ الشَّيْطٰنُ بَيْنِيْ وَبَيْنَ اِخْوَتِيْۗ اِنَّ رَبِّيْ لَطِيْفٌ لِّمَا يَشَاۤءُ ۗاِنَّهٗ هُوَ الْعَلِيْمُ الْحَكِيْمُ

wa rafa‘a abawaihi ‘alal-‘arsyi wa kharrū lahū sujjadā(n), wa qāla yā abati hāżā ta'wīlu ru'yāya min qabl(u), qad ja‘alahā rabbī ḥaqqā(n), wa qad aḥsana bī iż akhrajanī minas-sijni wa jā'a bikum minal-badwi mim ba‘di an nazagasy-syaiṭānu bainī wa baina ikhwatī, inna rabbī laṭīful limā yasyā'(u), innahū huwal-‘alīmul-ḥakīm(u).

و او پدر و مادرش را بر تخت نشاند. و آن‌ها به او (یوسف) سجده کردند. و او گفت: «ای پدرم! این تعبیر خواب پیشین من است. پروردگارم آن را به حقیقت بدل کرد. او به من نیکی کرد، وقتی مرا از زندان آزاد کرد و شما را از بادیه آورد، پس از آن که شیطان میان من و برادرانم فساد کرد. به راستی پروردگارم به آنچه بخواهد لطیف است. او دانا و حکیم است.»