ورود به اسلام، اینجا کلیک کنید
اسلام الحق: قرآن و حدیث
(اسلام حقیقی)



موضوع - ملت های قبلی پیامبران داستان های رسولان برخی از حوادث در مردمان قبلی اصحاب کهفی

نتایج جستجوی آیات :
کل آیات : 16
9
Q.S الکهف (18:9)

اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحٰبَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيْمِ كَانُوْا مِنْ اٰيٰتِنَا عَجَبًا

am ḥasibta anna aṣḥābal-kahfi war-raqīmi kānū min āyātinā ‘ajabā(n).

آیا گمان کردی که اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت‌انگیز ما بودند؟


10
Q.S الکهف (18:10)

اِذْ اَوَى الْفِتْيَةُ اِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوْا رَبَّنَآ اٰتِنَا مِنْ لَّدُنْكَ رَحْمَةً وَّهَيِّئْ لَنَا مِنْ اَمْرِنَا رَشَدًا

iż awal-fityatu ilal-kahfi fa qālū rabbanā ātinā mil ladunka raḥmataw wa hayyi' lanā min amrinā rasyadā(n).

(یاد کن) هنگامی که جوانان به غار پناه بردند و گفتند: «پروردگارا، از سوی خود به ما رحمتی عطا کن و برایمان در کارمان هدایتی راستین فراهم آور.»


11
Q.S الکهف (18:11)

فَضَرَبْنَا عَلٰٓى اٰذَانِهِمْ فِى الْكَهْفِ سِنِيْنَ عَدَدًاۙ

faḍarabnā ‘alā āżānihim fil-kahfi sinīna ‘adadā(n).

پس ما گوش‌هایشان را در غار برای سال‌ها (از شنیدن) بستیم.


12
Q.S الکهف (18:12)

ثُمَّ بَعَثْنٰهُمْ لِنَعْلَمَ اَيُّ الْحِزْبَيْنِ اَحْصٰى لِمَا لَبِثُوْٓا اَمَدًا ࣖ

Ṡumma ba‘aṡnāhum lina‘lama ayyul-ḥizbaini aḥṣā limā labiṡū amadā(n).

سپس آن‌ها را بیدار کردیم تا بدانیم کدام‌یک از دو گروه (بهتر) مدت اقامتشان را محاسبه می‌کنند.


13
Q.S الکهف (18:13)

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَاَهُمْ بِالْحَقِّۗ اِنَّهُمْ فِتْيَةٌ اٰمَنُوْا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنٰهُمْ هُدًىۖ

naḥnu naquṣṣu ‘alaika naba'ahum bil-ḥaqq(i), innahum fityatun āmanū birabbihim wa zidnāhum hudā(n).

ما داستانشان را برایت (ای محمد) به‌راستی بازگو می‌کنیم. آن‌ها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند، و ما بر هدایتشان افزودیم.


14
Q.S الکهف (18:14)

وَّرَبَطْنَا عَلٰى قُلُوْبِهِمْ اِذْ قَامُوْا فَقَالُوْا رَبُّنَا رَبُّ السَّمٰوٰتِ وَالْاَرْضِ لَنْ نَّدْعُوَا۟ مِنْ دُوْنِهٖٓ اِلٰهًا لَّقَدْ قُلْنَآ اِذًا شَطَطًا

wa rabaṭnā ‘alā qulūbihim iż qāmū fa qālū rabbunā rabbus-samāwāti wal-arḍi lan nad‘uwa min dūnihī ilāhal laqad qulnā iżan syaṭaṭā(n).

و دل‌هایشان را استوار کردیم، هنگامی که ایستادند و گفتند: «پروردگار ما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است؛ جز او هیچ خدایی را نمی‌خوانیم. اگر چنین کنیم، سخنی بسیار دور از حقیقت گفته‌ایم.»


15
Q.S الکهف (18:15)

هٰٓؤُلَاۤءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوْا مِنْ دُوْنِهٖٓ اٰلِهَةًۗ لَوْلَا يَأْتُوْنَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطٰنٍۢ بَيِّنٍۗ فَمَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرٰى عَلَى اللّٰهِ كَذِبًاۗ

hā'ulā'i qaumunattakhażū min dūnihī ālihah(tan), lau lā ya'tūna ‘alaihim bisulṭānim bayyin(in), faman aẓlamu mimmaniftarā ‘alallāhi każibā(n).

«این قوم ما هستند که به‌جز او خدایانی (برای پرستش) برگزیده‌اند. چرا دلیلی روشن (برای اعتقادشان) نمی‌آورند؟ پس کیست ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ می‌بندد؟»


16
Q.S الکهف (18:16)

وَاِذِ اعْتَزَلْتُمُوْهُمْ وَمَا يَعْبُدُوْنَ اِلَّا اللّٰهَ فَأْوٗٓا اِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِّنْ رَّحْمَتِهٖ وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِّنْ اَمْرِكُمْ مِّرْفَقًا

wa iżi‘tazaltumūhum wa mā ya‘budūna illallāha fa'wū ilal-kahfi yansyur lakum rabbukum mir raḥmatihī wa yuhayyi' lakum min amrikum mirfaqā(n).

«و هنگامی که از آن‌ها و آنچه به‌جز خدا می‌پرستند کناره گرفتید، به غار پناه ببرید تا پروردگارتان رحمتش را بر شما بگستراند و برای کارتان چیزی سودمند فراهم کند.»


17
Q.S الکهف (18:17)

۞ وَتَرَى الشَّمْسَ اِذَا طَلَعَتْ تَّزٰوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِيْنِ وَاِذَا غَرَبَتْ تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِيْ فَجْوَةٍ مِّنْهُۗ ذٰلِكَ مِنْ اٰيٰتِ اللّٰهِ ۗمَنْ يَّهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُّضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهٗ وَلِيًّا مُّرْشِدًا ࣖ

wa tarasy-syamsa iżā ṭala‘at tazāwaru ‘an kahfihim żātal-yamīni wa iżā garabat taqriḍuhum żātasy-syimāli wa hum fī fajwatim minh(u), żālika min āyātillāh(i), may yahdillāhu fa huwal-muhtadi wa may yuḍlil falan tajida lahū waliyyam mursyidā(n).

و (اگر بودی) می‌دیدی که خورشید هنگام طلوع از غارشان به سمت راست متمایل می‌شد، و هنگام غروب از آن‌ها به سمت چپ دور می‌شد، در حالی که آن‌ها در فضای باز درون غار بودند. این از نشانه‌های (عظمت) خداست. هر که خدا هدایتش کند، هدایت‌یافته است؛ و هر که گمراهش کند، هیچ یاوری برای هدایتش نخواهی یافت.


18
Q.S الکهف (18:18)

وَتَحْسَبُهُمْ اَيْقَاظًا وَّهُمْ رُقُوْدٌ ۖوَّنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِيْنِ وَذَاتَ الشِّمَالِ ۖوَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيْدِۗ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَّلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا

wa taḥsabuhum aiqāẓaw wa hum ruqūd(un), wa nuqallibuhum żātal-yamīni wa żātasy-syimāl(i), wa kalbuhum bāsiṭun żirā‘aihi bil-waṣīd(i), lawiṭṭala‘ta ‘alaihim lawallaita minhum firāraw wa lamuli'ta minhum ru‘bā(n).

و گمان می‌کردی که آن‌ها بیدارند، حال آنکه در خواب بودند؛ و ما آن‌ها را به راست و چپ می‌گرداندیم، در حالی که سگشان در آستانه غار دو دستش را گشوده بود. اگر آن‌ها را می‌دیدی، از ترس از آن‌ها می‌گریختی و پر از وحشت می‌شدی.


19
Q.S الکهف (18:19)

وَكَذٰلِكَ بَعَثْنٰهُمْ لِيَتَسَاۤءَلُوْا بَيْنَهُمْۗ قَالَ قَاۤىِٕلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْۗ قَالُوْا لَبِثْنَا يَوْمًا اَوْ بَعْضَ يَوْمٍۗ قَالُوْا رَبُّكُمْ اَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْۗ فَابْعَثُوْٓا اَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هٰذِهٖٓ اِلَى الْمَدِيْنَةِ فَلْيَنْظُرْ اَيُّهَآ اَزْكٰى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ اَحَدًا

wa każālika ba‘aṡnāhum liyatasā'alū bainahum, qāla qā'ilum minhum kam labiṡtum, qālū labiṡnā yauman au ba‘ḍa yaum(in), qālū rabbukum a‘lamu bimā labiṡtum, fab‘aṡū aḥadakum biwariqikum hāżihī ilal-madīnati falyanẓur ayyuhā azkā ṭa‘āman falya'tikum birizqim minhu walyatalaṭṭaf wa lā yusy‘iranna bikum aḥadā(n).

و این‌گونه آن‌ها را بیدار کردیم تا از یکدیگر بپرسند. یکی از آن‌ها گفت: «چه مدت اینجا بودید؟» گفتند: «یک روز یا بخشی از روز.» (دیگران) گفتند: «پروردگارتان بهتر می‌داند چه مدت بودید. یکی از شما را با این پول نقره‌تان به شهر بفرستید، تا ببیند کدام غذا پاک‌تر است و برایتان غذایی بیاورد، و باید با احتیاط رفتار کند و به هیچ‌کس از حال شما خبر ندهد.»


20
Q.S الکهف (18:20)

اِنَّهُمْ اِنْ يَّظْهَرُوْا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوْكُمْ اَوْ يُعِيْدُوْكُمْ فِيْ مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوْٓا اِذًا اَبَدًا

innahum iy yaẓharū ‘alaikum yarjumūkum au yu‘īdūkum fī millatihim wa lan tufliḥū iżan abadā(n).

«زیرا اگر آن‌ها شما را بیابند، سنگسارتان می‌کنند یا شما را به دینشان بازمی‌گردانند، و در آن صورت هرگز رستگار نخواهید شد.»


21
Q.S الکهف (18:21)

وَكَذٰلِكَ اَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوْٓا اَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَّاَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيْهَاۚ اِذْ يَتَنَازَعُوْنَ بَيْنَهُمْ اَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوْا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًاۗ رَبُّهُمْ اَعْلَمُ بِهِمْۗ قَالَ الَّذِيْنَ غَلَبُوْا عَلٰٓى اَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَّسْجِدًا

wa każālika a‘ṡarnā ‘alaihim liya‘lamū anna wa‘dallāhi ḥaqquw wa annas-sā‘ata lā raiba fīhā, iż yatanāza‘ūna bainahum amrahum fa qālubnū ‘alaihim bun-yānā(n), rabbuhum a‘lamu bihim, qālal-lażīna galabū ‘alā amrihim lanattakhiżanna ‘alaihim masjidā(n).

و این‌گونه (مردم را) از حالشان آگاه کردیم تا بدانند که وعده خدا حق است و در قیامت هیچ شکی نیست. هنگامی که میان خود درباره آن‌ها اختلاف کردند، گفتند: «بر فرازشان بنایی بسازید، پروردگارشان به حالشان آگاه‌تر است.» کسانی که بر کارشان چیره بودند، گفتند: «ما بر فرازشان مسجدی خواهیم ساخت.»


22
Q.S الکهف (18:22)

سَيَقُوْلُوْنَ ثَلٰثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْۚ وَيَقُوْلُوْنَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًاۢ بِالْغَيْبِۚ وَيَقُوْلُوْنَ سَبْعَةٌ وَّثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ ۗقُلْ رَّبِّيْٓ اَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَّا يَعْلَمُهُمْ اِلَّا قَلِيْلٌ ەۗ فَلَا تُمَارِ فِيْهِمْ اِلَّا مِرَاۤءً ظَاهِرًا ۖوَّلَا تَسْتَفْتِ فِيْهِمْ مِّنْهُمْ اَحَدًا ࣖ

sayaqūlūna ṡalāṡatur rābi‘uhum kalbuhum, wa yaqūlūna khamsatun sādisuhum kalbuhum rajmam bil-gaib(i), wa yaqūlūna sab‘atuw wa ṡāminuhum kalbuhum, qur rabbī a‘lamu bi‘iddatihim mā ya‘lamuhum illā qalīl(un), falā tumāri fīhim illā mirā'an ẓāhirā(n), wa lā tastafti fīhim minhum aḥadā(n).

(بعدها) برخی می‌گویند: «آن‌ها سه نفر بودند و چهارمینشان سگشان بود»، و برخی می‌گویند: «پنج نفر بودند و ششمینشان سگشان بود»، حدس‌هایی درباره غیب می‌زنند؛ و برخی می‌گویند: «هفت نفر بودند و هشتمینشان سگشان بود.» بگو (ای محمد): «پروردگارم به تعدادشان آگاه‌تر است؛ جز اندکی کسی تعدادشان را نمی‌داند.» پس درباره آن‌ها جز به‌صورت ظاهری بحث نکن و از هیچ‌کس درباره آن‌ها پرس‌وجو نکن.


25
Q.S الکهف (18:25)

وَلَبِثُوْا فِيْ كَهْفِهِمْ ثَلٰثَ مِائَةٍ سِنِيْنَ وَازْدَادُوْا تِسْعًا

wa labiṡū fī kahfihim ṡalāṡa mi'atin sinīna wazdādū tis‘ā(n).

و آن‌ها در غارشان سیصد سال ماندند و نه سال بر آن افزودند.


26
Q.S الکهف (18:26)

قُلِ اللّٰهُ اَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوْا ۚ لَهٗ غَيْبُ السَّمٰوٰتِ وَالْاَرْضِۗ اَبْصِرْ بِهٖ وَاَسْمِعْۗ مَا لَهُمْ مِّنْ دُوْنِهٖ مِنْ وَّلِيٍّۗ وَلَا يُشْرِكُ فِيْ حُكْمِهٖٓ اَحَدًا

qulillāhu a‘lamu bimā labiṡū, lahū gaibus-samāwāti wal-arḍ(i), abṣir bihī wa asmi‘, mā lahum min dūnihī miw waliyy(in), wa lā yusyriku fī ḥukmihī aḥadā(n).

بگو: «خدا بهتر می‌داند چه مدت ماندند؛ نهان آسمان‌ها و زمین از آن اوست. چه بیناست دید او و چه شنواست شنوایی او! جز او هیچ یاوری برایشان نیست و هیچ‌کس را در فرمانروایی‌اش شریک نمی‌کند.»