ورود به اسلام، اینجا کلیک کنید
اسلام الحق: قرآن و حدیث
(اسلام حقیقی)



موضوع - ملت های قبلی پیامبران داستان های رسولان پرهیزگارانی که نبوتشان مشکوک است خدیر

نتایج جستجوی آیات :
کل آیات : 18
65
Q.S الکهف (18:65)

فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَآ اٰتَيْنٰهُ رَحْمَةً مِّنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنٰهُ مِنْ لَّدُنَّا عِلْمًا

fa wajadā ‘abdam min ‘ibādinā ātaināhu raḥmatam min ‘indinā wa ‘allamnāhu mil ladunnā ‘ilmā(n).

پس با یکی از بندگان ما دیدار کردند که به او از سوی خود رحمتی داده بودیم و از نزد خود به او دانشی آموخته بودیم.


66
Q.S الکهف (18:66)

قَالَ لَهٗ مُوْسٰى هَلْ اَتَّبِعُكَ عَلٰٓى اَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا

qāla lahū mūsā hal attabi‘uka ‘alā an tu‘allimani mimmā ‘ullimta rusydā(n).

موسی به او گفت: «آیا می‌توانم از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو آموخته شده برای هدایت به من بیاموزی؟»


67
Q.S الکهف (18:67)

قَالَ اِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيْعَ مَعِيَ صَبْرًا

qāla innaka lan tastaṭī‘a ma‘iya ṣabrā(n).

او گفت: «تو هرگز نمی‌توانی با من صبر کنی.»


68
Q.S الکهف (18:68)

وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلٰى مَا لَمْ تُحِطْ بِهٖ خُبْرًا

wa kaifa taṣbiru ‘alā mā lam tuḥiṭ bihī khubrā(n).

«و چگونه می‌توانی بر چیزی که آگاهی کامل از آن نداری صبر کنی؟»


69
Q.S الکهف (18:69)

قَالَ سَتَجِدُنِيْٓ اِنْ شَاۤءَ اللّٰهُ صَابِرًا وَّلَآ اَعْصِيْ لَكَ اَمْرًا

qāla satajidunī in syā'allāhu ṣābiraw wa lā a‘ṣī laka amrā(n).

موسی گفت: «ان‌شاءالله مرا صبور خواهی یافت و در هیچ کاری از تو نافرمانی نمی‌کنم.»


70
Q.S الکهف (18:70)

قَالَ فَاِنِ اتَّبَعْتَنِيْ فَلَا تَسْـَٔلْنِيْ عَنْ شَيْءٍ حَتّٰٓى اُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا ࣖ

qāla fa inittaba‘tanī falā tas'alnī ‘an syai'in ḥattā uḥdiṡa laka minhu żikrā(n).

او گفت: «اگر می‌خواهی از من پیروی کنی، درباره چیزی از من نپرس تا خودم برایت توضیح دهم.»


71
Q.S الکهف (18:71)

فَانْطَلَقَاۗ حَتّٰٓى اِذَا رَكِبَا فِى السَّفِيْنَةِ خَرَقَهَاۗ قَالَ اَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ اَهْلَهَاۚ لَقَدْ جِئْتَ شَيْـًٔا اِمْرًا

fanṭalaqā, ḥattā iżā rakibā fis-safīnati khara ahā, qāla akharaqtahā litugriqa ahlahā, laqad ji'ta syai'an imrā(n).

پس آن دو به راه افتادند تا اینکه سوار بر کشتی شدند، او (خضر) آن را سوراخ کرد. موسی گفت: «آیا آن را سوراخ کردی تا سرنشینانش را غرق کنی؟ به‌راستی کار عجیبی کردی!»


72
Q.S الکهف (18:72)

قَالَ اَلَمْ اَقُلْ اِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيْعَ مَعِيَ صَبْرًا

qāla alam aqul innaka lan tastaṭī‘a ma‘iya ṣabrā(n).

او گفت: «آیا نگفتم که تو نمی‌توانی با من صبر کنی؟»


73
Q.S الکهف (18:73)

قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِيْ بِمَا نَسِيْتُ وَلَا تُرْهِقْنِيْ مِنْ اَمْرِيْ عُسْرًا

qāla lā tu'ākhiżnī bimā nasītu wa lā turhiqnī min amrī ‘usrā(n).

موسی گفت: «مرا به‌خاطر فراموشی‌ام مؤاخذه نکن و در کارم بر من سخت نگیر.»


74
Q.S الکهف (18:74)

فَانْطَلَقَا ۗحَتّٰٓى اِذَا لَقِيَا غُلٰمًا فَقَتَلَهٗ ۙقَالَ اَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّةً؈ۢبِغَيْرِ نَفْسٍۗ لَقَدْ جِئْتَ شَيْـًٔا نُّكْرًا ۔

fanṭalaqā, ḥattā iżā laqiyā gulāman fa qatalah(ū), qāla aqatalta nafsan zakiyyatam bigairi nafs(in), laqad ji'ta syai'an nukrā(n).

پس به راه خود ادامه دادند تا با جوانی برخورد کردند، و او (خضر) او را کشت. موسی گفت: «چرا جوانی پاک را کشتی، بدون اینکه او کسی را کشته باشد؟ به‌راستی کار بسیار ناپسندی کردی.»


75
Q.S الکهف (18:75)

۞ قَالَ اَلَمْ اَقُلْ لَّكَ اِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيْعَ مَعِيَ صَبْرًا

qāla alam aqul laka innaka lan tastaṭī‘a ma‘iya ṣabrā(n).

او گفت: «آیا به تو نگفتم که نمی‌توانی با من صبر کنی؟»


76
Q.S الکهف (18:76)

قَالَ اِنْ سَاَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍۢ بَعْدَهَا فَلَا تُصٰحِبْنِيْۚ قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَّدُنِّيْ عُذْرًا

qāla in sa'altuka ‘an syai'im ba‘dahā falā tuṣāḥibnī, qad balagta mil ladunnī ‘użrā(n).

موسی گفت: «اگر پس از این درباره چیزی از تو پرسیدم، دیگر اجازه نده با تو باشم، زیرا تو دیگر از من عذری نداری.»


77
Q.S الکهف (18:77)

فَانْطَلَقَا ۗحَتّٰىٓ اِذَآ اَتَيَآ اَهْلَ قَرْيَةِ ِۨاسْتَطْعَمَآ اَهْلَهَا فَاَبَوْا اَنْ يُّضَيِّفُوْهُمَا فَوَجَدَا فِيْهَا جِدَارًا يُّرِيْدُ اَنْ يَّنْقَضَّ فَاَقَامَهٗ ۗقَالَ لَوْ شِئْتَ لَتَّخَذْتَ عَلَيْهِ اَجْرًا

fanṭalaqā, ḥattā iżā atayā ahla qaryatinistaṭ‘amā ahlahā fa abau ay yuḍayyifūhumā fa wajadā fīhā jidāray yurīdu ay yaqaḍḍa fa aqāmah(ū), qāla lau syi'ta lattakhażta ‘alaihi ajrā(n).

پس به راه خود ادامه دادند تا به مردم شهری رسیدند و از آن‌ها غذا خواستند، اما آن‌ها از پذیرایی از آن دو خودداری کردند. سپس دیواری یافتند که نزدیک به فرو ریختن بود، و او (خضر) آن را بازسازی کرد. موسی گفت: «اگر می‌خواستی، می‌توانستی برای آن مزدی بگیری.»


78
Q.S الکهف (18:78)

قَالَ هٰذَا فِرَاقُ بَيْنِيْ وَبَيْنِكَۚ سَاُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيْلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَّلَيْهِ صَبْرًا

qāla hāżā firāqu bainī wa bainik(a), sa'unabbi'uka bita'wīli mā lam tastaṭī‘ ‘alaihi ṣabrā(n).

او گفت: «اینجا جدایی من و توست؛ اکنون برایت توضیح می‌دهم آنچه را نتوانستی بر آن صبر کنی.»


79
Q.S الکهف (18:79)

اَمَّا السَّفِيْنَةُ فَكَانَتْ لِمَسٰكِيْنَ يَعْمَلُوْنَ فِى الْبَحْرِ فَاَرَدْتُّ اَنْ اَعِيْبَهَاۗ وَكَانَ وَرَاۤءَهُمْ مَّلِكٌ يَّأْخُذُ كُلَّ سَفِيْنَةٍ غَصْبًا

ammas-safīnatu fa kānat limasākīna ya‘malūna fil-baḥri fa arattu an a‘ībahā, wa kāna warā'ahum malikuy ya'khużu kulla safīnatin gaṣbā(n).

«اما کشتی، آن متعلق به فقیرانی بود که در دریا کار می‌کردند؛ خواستم آن را معیوب کنم، زیرا پیش رویشان پادشاهی بود که هر کشتی (سالم) را می‌گرفت.»


80
Q.S الکهف (18:80)

وَاَمَّا الْغُلٰمُ فَكَانَ اَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِيْنَآ اَنْ يُّرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَّكُفْرًا ۚ

wa ammal-gulāmu fa kāna abawāhu mu'minaini fa khasyīnā ay yurhiqahumā ṭugyānaw wa kufrā(n).

«و اما آن جوان، پدر و مادرش مؤمن بودند، و ما ترسیدیم که او آن‌ها را به سرکشی و کفر وادارد.»


81
Q.S الکهف (18:81)

فَاَرَدْنَآ اَنْ يُّبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًا مِّنْهُ زَكٰوةً وَّاَقْرَبَ رُحْمًا

fa aradnā ay yubdilahumā rabbuhumā khairam minhu zakātaw wa aqraba ruḥmā(n).

«پس خواستیم که پروردگارشان به‌جای او فرزندی بهتر از او در پاکی و مهربانی به آن‌ها عطا کند.»


82
Q.S الکهف (18:82)

وَاَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلٰمَيْنِ يَتِيْمَيْنِ فِى الْمَدِيْنَةِ وَكَانَ تَحْتَهٗ كَنْزٌ لَّهُمَا وَكَانَ اَبُوْهُمَا صَالِحًا ۚفَاَرَادَ رَبُّكَ اَنْ يَّبْلُغَآ اَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنْزَهُمَا رَحْمَةً مِّنْ رَّبِّكَۚ وَمَا فَعَلْتُهٗ عَنْ اَمْرِيْۗ ذٰلِكَ تَأْوِيْلُ مَا لَمْ تَسْطِعْ عَّلَيْهِ صَبْرًاۗ ࣖ

wa ammal-jidāru fa kāna ligulāmaini yatīmaini fil-madīnati wa kāna taḥtahū kanzul lahumā wa kāna abūhumā ṣāliḥā(n), fa arāda rabbuka ay yablugā asyuddahumā wa yastakhrijā kanzahumā raḥmatam mir rabbik(a), wa mā fa‘altuhū ‘an amrī, żālika ta'wīlu mā lam tasṭī‘ ‘alaihi ṣabrā(n).

«و اما دیوار، آن متعلق به دو کودک یتیم در شهر بود که زیر آن گنجی برایشان بود، و پدرشان مردی صالح بود. پروردگارت خواست که آن‌ها به سن رشد برسند و گنج خود را بیرون آورند، به‌عنوان رحمتی از پروردگارت. و من این کارها را از پیش خود نکردم. این است توضیح آنچه نتوانستی بر آن صبر کنی.»